تبلیغات
شاخه نبات - ماجرای عجیب اشراری که می‌خواستند با یک زن آرایش کرده آبروی آیت الله را ببرند
پروردگارا کمتر از آنم که نامت بر زبان جاری کنم

در کنار خانه او جمع می‌شویم ، یک زن بدکاره‌‏اى را هم حسابى آرایش مى‌‏کنیم که به خواندن مشغول شود، و بعد دو نفر سر چهار راه داد مى‏‌زنیم اى مردم ببینید آقا چه بزمی دارد!

به گزارش سرویس قاب نقره برنا، در میان شفاعت کنندگان بشر، چه در دنیا و چه در آخرت هیچ شفیعى براى بشر نیرومندتر، پرتوان‏تر و قدرتمندتر از توبه نیست. به علت اینکه بنا به آیات قرآن و گفتار بیداران راه خدا، توبه مهمترین عامل انقلاب است، و این انقلاب هم بنا به فرموده حضرت على(ع) انقلاب درون است. توبه‌‏اى که با انقلاب درون شروع نشود، توبه نیست و در روایات هم اسم آن را توبه نمى‏‌گذارند بلکه در روایات اسم آن را مسخره کردن خدا گذاشته‏‌اند، چون در توبه، باید تمام اعضا و جوارح ، بعد از انقلاب، در تصرف درون قرار بگیرد. یعنى یک دلى بر انسان حاکم بشود که این دل بتواند چشم و گوش و زبان و دست و مال و روابط انسان را در راه خدا حفظ کند. اگر آن انقلاب حاصل نشود توبه فقط متمرکز در زبان مى‏‌شود.

حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان داستانی را درباره پدر مرحوم مجلسی و امر به معروف و نهی از منکر چند تن از اشرار آن زمان تعریف کرده است که آن را در ادامه می‌خوانید:

مرحوم ملامحمد تقى پدر مرحوم مجلسى خیلى مهم بوده در بعضى از فنون از پسرش هم جلوتر بوده. ایشان در مسجد جامع اصفهان نماز مى‏‌خواند و جمعیت زیادى هم پشت سرش اقتدا مى‌‏کرد. یک کار این مرد در منطقه خودش، امر به معروف و نهى از منکر بود . تعدادى شرو و قمارباز و عرق خور و گناهکار در آن منطقه بودند که از او ناراحت بودند. خیلى نقشه کشیدند که این مرد را ـ که واقعاً عشق داشت که این گناهکاران را با خدا آشتى دهد و اینها هم آشتى نمى‏‌کردند و مخالفت هم مى‏‌کردند ـ از سر راه بردارند. خیلى نقشه کشیدند که ساکتش بکنند، نشد.

یکى از آنها گفت که من یک نقشه جالبى دارم، آبروى شخصیتى این را اگر در اصفهان ببریم، زندگیش را از اینجا جمع مى‏‌کند مى‏‌رود. چه کار کنیم؟ گفت: چند شبى باید به مسجد برویم و در صف اول نماز جماعت بسنجیم و ببینیم که متدین‌‏ترین افراد پشت سرش کیست که مجلسى به او خیلى احترام مى‏‌گذارد، یک بار جلوى او را بگیریم و بگوییم شما شب جمعه آقا را به خانه‌‏ات دعوت کن و زن و بچه‌‏ات را هم از خانه‌‏ات ببر و خودت هم حق ندارى بیایى، ما هم حدود سى تا سى و پنج نفر خانه این فرد جمع مى‏‌شویم، یک زن بدکاره‌‏اى را هم حسابى آرایش مى‌‏کنیم که به خواندن و نواختن مشغول شود، و بعد دو نفر سر چهار راه داد مى‏‌زنیم اى مردم ببینید آقا چه بزمى دارد و چون به خلوت مى‏‌روند آن کار دیگر مى‏‌کنند.

وقتى در مردم شخصیتش از بین رفت و نابود شد، زندگیش را جمع می‌کند و می‌رود.

گفتند خیلى نقشه خوبى است. آمدند و این آقا را دیدند و آماده‏اش کردند و بیچاره کاسب بازار، ترسید و به آقا هم نگفت داستان چیست، گفت آقا شب جمعه شام خانه ما بیایید، او هم خیلى به این اطمینان داشت و گفت عیب ندارد می‌آیم.

شب جمعه نمازش را در مسجد خواند و آمد، درب زد، یکى از آنان سینه سپر آمد درب را باز کرد، آقا بفرمایید. ملامحمد تقى گفت: صاحبخانه کجاست؟ نمی‌تواند برگردد، داخل هم می‌خواهد برود، چه نقشه‏اى است، آمد داخل اتاق. هعمه دور اتاق را پر کردند. آشیخ چرا دست از ما بر نمی‌دارى؟ گفت من نمی‌توانم از شما دست بردارم، چون من دلم می‌خواهد که شما را با محبوبم آشتى بدهم، چطورى دست از شما بردارم، من به خدا نمی‌توانم دل از شما بکنم.

آشیخ این حرفها را کنار بگذار، یکى از آنها زد به در، زن بدکاره آرایش کرده از درب وارد شد و شروع کرد به زدن و خواندن این شعر

در کوى نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی‌پسندى تغییر ده قضا را

بقیه هم آماده‌‏اند بروند بیرون جار بزنند که ملت ببینید چه خبر است، ملامحمد تقى همینطور که آرام نشسته بود، زن هم داشت می‌زد و شعر را می‌خواند، سرش را بلند کرد، همین که اشک از دو چشمش در حال سرازیر شدن بود، گفت: مولا گر تو نمی‌پسندى، تغییر ده قضا را. در این حال زن با تمام بدن روى خاک افتاد گفت : یا رب، العفو. گناهکاران همه روى زمین افتادند العفو گفتند.

فردا شب در مسجد، یک صف به صف نمازگزاران اضافه شد، خانم و بقیه گناهکاران.

مولا! تو گناه را به ما نمى‏‌پسندى، تغییر ده، یک تغییر حالى به ما بده، یک تغییر رفتارى به ما بده، یک تغییرى در این مسیر به ما بده که ما جزء تو بشویم، براى تو بشویم، با تو بشویم.
www.cloob.com/profile/memoirs/one/username/smh1366





طبقه بندی: حکایات و روایات،  مذهبی، 

 
 
 

 
.: Professional Themes in SWEET KISS :.
SWEET KISS